فرار به 1جای دور
انگار خدا خودشو زده به نشنیدن
روحم درد میکنه ؛آرامش روح میخام
یا
حق
فرار به 1جای دور
انگار خدا خودشو زده به نشنیدن
روحم درد میکنه ؛آرامش روح میخام
یا
حق
از درس خوندنمتنفرم
مشروط شدم
دنیا رو سرم خرابه
میخام بمیرم
اما مرگ با من قهره
از درس خوندنمتنفرم
مشروط شدم
دنیا رو سرم خرابه
میخام بمیرم
اما مرگ با من قهره
اومدم با ۱دنیای جدید دنیایی که با قبل فرق داره
میدونی ۱حس جدیده ۱حسی که سخته درکش که من منی که ازین جور حسا فرافری بودم منی که حتا اسمش دیوونم میکرد حالا اون حسو دارم.
آمده بود که هوای ما را ببرد انگار آمد تا ۳روز بعد از تولدو تولدی دیگر باشد
امسال اردیبهشت اردیبهشتی دیگر بود امسال سالی دیگر بود .
امسال من عرصه دیگر را تجربه کردم اسمش را عشق نمیگذارم چون هنوز اعتقادی ندارم اما اسمش را تعهد همراه دوست داشتن عمیق میگذارم که به عشق تبدیل میشود شاید ۱روزی.
منی که از کلمه ازواج فرار می کردم خدا محکم زد تو سرم والان ازدواج کردم.
در کل حس قشنگیه که یکی همیشه کنارته اما مشکلات خاص خودشو داره.
ولی زیباتر از همه تعهده.تعهدی که میدونی هست و زیباش میکنه میدونی مشکل زیاده و باید بجنگی اما این برات قشنگه چون همراه داری یکی که دوست داره و دوسش داری .
پی نوشتها:
۱:من واسه این تاخیر شرمنده تمام دوستامم
۲:ازدواج خوبه اما مجردیم با حاله
۳:این ترم ترم گندی بود فکر کنم مشروطم که خدا نکنه که آبروم میره دعا کنین
۴:راستی عوارض بعد از ازدواج افتادن از پله و شکستن پاو افتادن درساست
۵:دوستتون دارم
۶:یا حق
بذار از اول میگم از زمان اومدنت از زمانی که فهمیدم هستی با من و همیشه.
وقتی اومد من ۲سالم بود هنوز نمیفهمیدم فقط فهمیدم ۱نفر اومده که توجه دیگرانو از من برده
۱نفر اومده که من بشم بچه مادر جون اون موقع خیلی وقتا دوسش نداشتم.
اما یادته هرچی بزرگتر شدیم همه چی فرق کرد من تورو بیشتر دوس داشتم بهت وابسته شدم.
یادته تاب بازی یادته کچل شدی من نمیذاشتم کسی اذیتت کنه .
مادرجون مرد من موندم و تو.
تویی که انقدر دوستت دارم که وقتی چشمای درشتت پر اشک میشه
تمام غم دنیا رو دل من سنگینی میکنه وقتی میخندی منم میخندم
وقتی مارمولک میشی دلم میخاد خفت کنم اما با تمام این احوالات دوست دارم
وقتی دستای نازتو میگیرم وقتی پر از احساس میشی اشکای ریز ز گونه هات میریزه مث امروز که آروم اشک میریختی دوست دارم همیشه با من باشی.
وقتی گاهی بهت زل میزنم توام با تعجب نگام میکنی میترسم ازینکه از دستت بدم
فکر اینکه اگه نبودی من چقدر تنها بودم دیوونم میکنه
شاید بعضیا میگن اگه تو نبودی من راحت تر بودم اما من بی تو تنها بودم .
این پست متعلق به توست تویی که جونم بهت وصله تویی که حتا بیشتر از هر کس دوست دارم
این پست مال تویه مهسای گلم خواهرم این پست مال اون بچگیامونه مات اون درخته یاس مال اون گوشواره گیلاسه
مهسا دوستت دارم و هیچ وقت تنهات نمیذارم.
پ ن۱:رسول واسه این تاخیر شرمنده در ضمن غیرت میدونی یعنی چی؟دارم غیرتی میشم
پ ن۲:روزگار بد نیست اما دیر میگذره
پ ن۳:مهین دیدی من وتو باهم
پ ن۴:همتونو دوست دارم
پ ن۵:یا حق
چگونه سایه سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب میشود
نگاه تمام هستیم خراب می شود
شراره ای مرا به کام می کشد مرا به اوج می برد مرا به دام می کشد
نگاه کن تمام آسمان من پر از شهاب می شود
تو آمدی ز دورها و دورها ز سرزمین عطرها و نورها
نشانده ای مرا کنون به زورقی زعاج ها زابرها بلورها
مرا ببر امید دلنواز من ببر به شهر شعرها شورها
به راه پر ستاره می کشانیم فراتر از ستاره می نشانیم
نگاه من از ستاره سوخته ام لبا لب از ستارگان تب شده ام
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل ستاره چین برکه های شب شده ام
چه دوربود پیش ازین زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان کنون به گوش من دوباره می رسد صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان به بی کران به جاودان
کنون که آمده ام تا به اوج ها
مرا بشوی با شراب موج ها
مرا بپیچ در حریر بوسه ات
در شبان دیر پا مرا دگر رها مکن
مرا ازین ستاره ها جدا مکن
نگاه کن که نیمه شب به راه ما چگونه قطره قطره آب میشود
سرایه سیاه دیدگان من به لای لای گرم تو لبالب از شراب خواب می شود
به روی گاهواره های شعر من نگاه کن
تو می دمی و آفتاب میشود.
(فروغ فرخزاد)
پ ن۱:نمیدونم تازگیا چرا انقد به این شعر علاقه پیدا کردم شاید به این دلیل که امیدوار میشم که کسی پیدا میشه که غمو از چشمای منم پاک کنه
غم نوشت:واسه تاخیرم شرمندم مخصوصن تو سفیه جون گل نوشتنم نمیاد و نمیومد به دلیل مردن مادربزرگی که وجودش رحمت بود و بارفتنش ۱فامیلو غمزده کرد از وقتی رفته انگار ۱چیزی تو وجودمون کمه پدرام واسه این می گم مرگ زود خوبه چون آدما کمتروابسته می شن ما آدما تا کسی هست قدرشو نمیدونیم اما وقتی میره تازه میفهمیم کی بودو چه زود رفت حتا اگه پیر باشه ۱آدمی میگفت خاک سرده تا ۷قدم میایی این ور همه چی یادت میره به خدا راست میگفت ما آدما همونجور که زود عادت می کنیم زودم فراموش میکنیم.
پ ن۳: واسم دعا کنید
پ ن۴:رسول تو ترسناک خدایی هستی آخه جوجه کی از تو میترسه
پ ن۵:یا حق
از تنها بودن می ترسم
از تنها نبودنم می ترسم
از امروز می ترسم
از دیروز می ترسم
از فردا می ترسم
از ازدواج می ترسم
از مجرد بودن می ترسم
از آرزوهام می ترسم
از رویاهام می ترسم
از بی ارزویی بی رویا بودنم می ترسم
از زندگی کردن می ترسم
از مردنم می ترسم
از عشق می ترسم
از بی عشقیم می ترسم
از دوست داشتن می ترسم
از دوست نداشتنم می ترسم
از دوست داشته شدن می ترسم
از دوست نداشته شدنم می ترسم
از فراموش شدن و فراموش کردن می ترسم
از فراموش نشدن و فراموش نکردنم می ترسم
از غرورم می ترسم
از شکسته شدن غرورمم می ترسم
از آینده خیلی می ترسم
من میترسم من واقعن می ترسم
پی نوشتها:
1:ترس از آینده مبهم خیلی بده
2:بدتر از اون اینه که ندونی چیزی که داره پیش میاد خوبه یا نا اصلن می یاد یا فقط اسکول شدی
3:این ترمم با نمره های مرزی رد شد خدا به خیر بگذرونه ترم جدید
4:تردید بده خیلی بده متنفرم ازینکه دیگران به خودشون اجازه می دن به جای من تصمیم بگیرن یا این که وقتی تصمیم گرفتم انتخاب منو مورد تمسخر قرار بدن در حالی که اصلن خودشونو نمی بینن.
5:دعا یادتون نره
6:یا حق
دارم هی پابه پای نرفتن صبوری میکنم
صبوری میکنم تا تمام کلمات عاقل شوند
صبوری میکنم تا ترنم نام تو در ترانه کامل شوند
صبوری میکنم تا طلوع تبسم
تا سهم سایه
تا سراغ همسایه
صبوری میکنم تا مدار تا مداراتا مرگ
تا مرگ خسته از دق الباب نوبتم
آهسته زیر لب چیزی حرفی سخنی بگوید
مثلن وقت بسیار است ودوباره باز خواهم گشت
مرا نمیشناسد مرگ
یا کودک هست هنوز یا شاعران ساکتند
حالا برو ای مرگ
ای برادر
ای بیم ساده آشنا
تا تو دوباره باز آیی
من هم دوباره عاشق خواهم شد.
(سیدعلی صالحی)
پی نوشتها:
1:نمیدونید گوش دادن این شعرا با صدای مرحوم خسرو شکیبایی یا همون عمو خسرو خودمون
چه لذتی داره انگار معنی جملات رو بهتر متوجه میشی.
2:نمیدونم ولی داره 1اتفاقاتی می افته واسم دعا کنید
3:انقدر خسته ام که نمیدونم چی باید بنویسم دلم آرامش میخاد 1آرامش واقعی وابدی
3:ملالی نیست جز گم شدن گاه گاه خیالی دور که به آن شادمانی بی
سبب میگویند
4:یا حق.
میان این زندگی مغزم دیگر فرمان نمیدهد
حتا نمیندیشد
گیر کرده ام
عقل و دلم به هم گیر کرده اند
به هم گره خورده اند
عقلم 1چیز میگوید
دلم خلافش را
از هر دویشان متنفرم
دلم از ادامه این زندگی بیزار است
اما عقلم میگوید
دل قوی دار که سحر نزدیک است اما نزدیک نیست دوره
مغزم قفل کرده است
نمیداند هیچ چیز نمیداند
حتا معنی نکبت زندگی را نمیداند
جایی را سراغ داری برای فرار
فرار
از زندگی از زنده نبودن؟
مغزم وقتی میگویم دوست بدار قفل میکند او هم نمیخاهد دوست بدارد
پی نوشتها:
1:وقتی فکر میکنم قراره مثلن هنوز 40 سال یا هر مدت دیگه ای قراره هنوز زندگی کنم نفس بکشم بدوم
وقتی میبینم باید 20 سال دیگه حسرت بخورم وقتی میبینم بی خبرم از آینده دلم نمیخاد دیگه ادامه بدم میخام
زندگی همین جا توقف کنه میخام وقتی خوابیدم دیگه پا نشم قدمام واسه ادامه سسته میترسه میخام مغز و دلم قفل کنه
2:دستام سردشه حرکت نمیکنه یخ زده دستامم از ادامه متنفرند انها هم میخاهند توقف کنند بس است زندگی
3:حرفهایم در گلو مانده نفس هایم گیر کرده بغضهایم فرو خرده شده قادر به نفس کشیدن نیستم .
4:احساسم داره از هم میپاشه
5:یا حق
سوگند به تمام خاطرات خوب وبد
سوگند به همه سفرهای نیمه کاره
دیگر به تو نمیگویم چرا رفتی؟
می دانم می دانم بی من خوشبخت ترینی
من خوشبختی تورا میخاهم حتا اگر بی من باشد
بدان بی تو زندگی رنگ ندارد
ولی اگر زندگی تو پررنگ باشد
من به بیرنگی زندگی نیز می خندم
تنها آرزویم سعادت توست
تو از بهترین خاطره هایم میشوی
خاطرات تو حتا بی تو نیز بهترینند
پ ن 1:چند روز نیومدم چون از نظر روحی داغون بودم الانم خوب نیستم اما بهترم
بی ربط نوشت:من کلن سیاسی حرف نمیزنم نه اینکه نمیتونم یا یاد ندارم یا بدم می یاد حوصلشو ندارم چون سر دراز داره اما الان که میبینم که انقدر دروغ کشت و کشتار چرا؟عصبی میشم و ازین ظلم حاکم بیزار.وخوشحالم که بلاخره جوونامون ثابت کردن که میتونن مقابل ظلم واستن اما باید با احتیاط تر برخورد کنن با امید اون روزی که بساط ظلم بر چیده شه.
پایان نوشت:یا حق.